قالب وبلاگ

X
تبلیغات
زولا

آموزش زبان انگلیسی
همه چیز درباره زبان(گرامر-نمونه سوال-داستان انگلیسی...) 

در این پست اصطلاحاتی را قرار داده ام که در آن رنگ ها به کار رفته اند. 

Black

Black as coal: شدیداً تاریک یا پلید و شیطانی

[Her heart is black as coal.]

قلب سیاهی دارد.

Black as the night: شدیداً تاریک

[My bedroom is always Black as the night.]

اتاق خوابم همیشه تاریکه.

Black out: بی‌هوش کردن، از هوش بردن

[High elevation tends to make me black out.]

بلندی حالمو بد می‌کنه.

Black out: خاموشی مطلق (بر اثر قطع برق)

[The electricity went off and caused a black out.]

برق رفت و همه جا خاموش شد

 

(to) Black list someone: کسی را در لیست سیاه گذاشتن

[He can't find work because he was black listed.]

نمی‌تونه کار پیدا کنه چون اسمش رفته تو لیست سیاه.

(to) Give someone a black eye: کبود کردن چشم کسی

[I made a comment his friend and he gave me a black eye!]

در مورد دوستش یه چیزی گفتم اونم محکم کوبید پای چشمم.

Black and white: پلیس، ماشین پلیس

[A black and white pulled up to the curb.]

یه اتومبیل پلیس کنار جاده توقف کرد.

Blue

What in blue blazes? : از سر تعجب و ناراحتی

[What in the blue blazes is going here?]

وای خدای من، این جا چه خبره؟

Blue: افسرده، غمگین

[I'm feeling sort of blue.]

امروز حال خوشی ندارم، پکرم.

Out of the blue: یکهو از جایی خارج شدن

[The other driver appears out of the blue.]

آن یکی ماشین معلوم نیست از کجا پیداش شد.

Gray

Gray area: موضوع گنگ و مبهم

[I'm having trouble answering you because that's a gray area.]

برای جواب دادن به سوال شما مشکل دارم چون سوالتان گنگ و مبهم است.

Gray matter: مغز،مخ،هوش

[I don't know why he makes such stupid mistake; I guess he just doesn't have much gray matter.]

نمی‌دونم او چرا همچین اشتباه احمقانه‌ای کرد، فکر می‌کنم اصلاً مخ نداره.

Green

Green: تازه‌کار

[I wouldn't hire him if I were you, He's really green.]

اگه جای شما بودم استخدامش نمی‌کردم، واقعاً تازه‌کاره.

(to look) Green around the gills: مریض و ناخوش به نظر رسیدن

[What's wrong with you? You look green around the gills.]

چته؟ ناخوش به نظر میای.

Green with envy: به شدت حسادت کردن

[When I told her the news, she was absolutely green with envy.]

وقتی خبر را بهش گفتم کاملا معلوم بود از حسادت داره می‌ترکه.

Pink

In the pink: سرحال بودن

[You look you're in the pink today.]

امروز خیلی سرحال و قبراق به نظر می‌رسی.

Pinky: انگشت کوچک

[He always wears a ring on his pinky.]

همیشه تو انگشت کوچیکش یه حلقه داره.

Tickled pink: هیجان زده

[When H heard about your new job, I was tickled pink.]

وقتی خبر کار تازه‌ات را شنیدم خیلی هیجان زده شدم.

Purple

Purple passion: آرزو داشتن، به شدت علاقمند بودن

[I have purple passion to become an actor.]

آرزو دارم بازیگر بشم.

Red

Beet red: خیلی قرمز، شدیداً سرخ

[She turned beet red from embarrassment.]

از تعجب رنگ لبو شد.( این اصطلاح را خود ما ایرانی‌ها هم می‌گوییم.)

Catch someone red-handed: سر بزنگاه مچ کسی را گرفتن

[I know he's guilty. I caught him red-handed.]

می‌دانم گناهکاره. خودم سر بزنگاه مچشو گرفتم.

(To) paint the town red: مهمانی رفتن

[We are going to paint the town red tonight.]

امشب داریم می‌ریم مهمونی.

Red: کمونیست

[I think he's a Red.]

فکر کنم اون یه کمونیسته.

Red hot: فوق العاده

[The team is red hot.]

اون تیم معرکه‌اس.

Red neck: متعصب، مرتجع

[His father is a real redneck.]

پدرش واقعاً آدم متعصبیه.

(To) see red: عصبانی شدن

[When I saw her with someone else, I saw red!]

وقتی او را با یکی دیگه دیدم خونم به جوش آمد.

White

White-lie: دروغ مصلحتی

[I didn't want to go to work today, so I told my boss a white lie.]

امروز نمی‌خواستم برم سرکار، این بود که به رئیسم یه دروغ مصلحتی گفتم.

Yellow

Yellow: ترسو

[You're not going to confront her? What are you, yellow?]

نمی‌خوای باهاش روبرو بشی؟ چی هستی؟ یه بزدل

">
[ پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1392 ] [ 12:53 ب.ظ ] [ K.Gh ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 92013